صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ
راهِ کسانی که به آنان نعمت دادی؛ نه راهِ کسانی که مورد خشم قرار گرفتهاند و نه گمراهان.
سورهٔ الفاتحة / آیهٔ ۷
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ
راهِ کسانی که به آنان نعمت دادی؛ نه راهِ کسانی که مورد خشم قرار گرفتهاند و نه گمراهان.
راه راست را از رهروانش بشناسیم
در آیهٔ پیش از خدا خواستیم ما را به راه راست هدایت کند. این آیه آن راه را روشنتر میکند: راهِ کسانی که خدا به آنان نعمت داده است، نه راهِ کسانی که مورد خشم قرار گرفتهاند و نه راهِ گمراهان.
قرآن نعمتیافتگان را در جای دیگری معرفی میکند: پیامبران، راستکرداران، شهیدان و شایستگان؛ و میگوید کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، با آنان همراه خواهند بود وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًاو هرکس از خدا و پیامبر اطاعت کند، با کسانی خواهد بود که خدا به آنان نعمت داده است: پیامبران، راستکرداران، شهیدان و شایستگان؛ و آنان چه همراهان نیکوییاند.. پس راه راست فقط مجموعهای از دانستهها نیست؛ راهی است که حقیقت در باور و رفتار انسان اثر میگذارد و او را به شناخت، بندگی و همراهی با نیکان نزدیک میکند.
کدام نعمت را میخواهیم؟
نعمتهای خدا فراواناند؛ تندرستی، روزی، آسایش و ثروت نیز میتوانند نعمت باشند. اما برخورداری از این چیزها بهخودیخود نشانهٔ هدایت نیست. چهبسا انسانی فقیر باشد، اما راه ایمان و اطاعت را بپیماید؛ و چهبسا کسی ثروتمند و برخوردار از سلامتی باشد، اما دارایی و تواناییاش او را به خودبینی، سرکشی و دوری از حق بکشاند. پس نه فقر بهخودیخود نشانهٔ گمراهی است و نه ثروت و سلامت بهخودیخود نشانهٔ نزدیکی به خدا.
در این دعا، نعمتِ مطلوب همان نعمتِ هدایت است: ایمانی که راه را روشن کند، شناختی که انسان را به حق برساند، توفیق اطاعت و نیرویی برای ماندن در مسیر درست. از خدا صرفاً افزایش امکانات زندگی را نمیخواهیم؛ میخواهیم هرچه به ما میبخشد، در خدمت شناخت حق و پیمودن راه او باشد. نعمتهای مادی نیز هرگاه در خدمت حق، بندگی و خیر قرار گیرند، میتوانند وسیلهای برای پیمودن این راه شوند. اما برخورداریای که انسان را از راه خدا دور کند، آن نعمتی نیست که در این دعا میخواهیم. ما از خدا نعمتی را میطلبیم که ما را به صراط مستقیم برساند و در آن استوار نگه دارد.
سه راه در برابر انسان
با پیوند این آیه به آیهٔ پیش و کنار هم گذاشتن آیات مرتبط، میتوان سه راه و وضعیت را از هم بازشناخت. این تصویر برای فهم جهت راههاست؛ نه وسیلهای برای داوری قطعی دربارهٔ باطن و سرنوشت اشخاص.
۱. صراط مستقیم (الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ؛ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ): راه رو به خدا و رشد.
این راه، راه کسانی است که نشانههای حق را میپذیرند، در برابر خدا و عبادت او تکبر نمیورزند و میکوشند ایمانشان در شناخت، اطاعت و کردار درست آشکار شود. رهرو این راه تنها به دانستنِ حقیقت بسنده نمیکند؛ میخواهد حقیقت در زندگیاش اثر بگذارد و او را به خلوص و نزدیکی بیشتر به خدا برساند.
۲. راهِ کسانی که مورد خشم قرار گرفتهاند (الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ): راهی که به سقوط میانجامد.
در این تصویر، راه رو به پستی و تباهی است؛ بر سرکشی، تکذیب حق و رویگردانیِ متکبرانه تأکید میشود. قرآن از کسانی سخن میگوید که آیات خدا را انکار میکنند و در برابر آنها تکبر میورزند إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَکسانی که آیات ما را دروغ شمردند و در برابر آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان برایشان گشوده نمیشود و وارد بهشت نمیشوند تا شتر از سوراخ سوزن بگذرد؛ و اینگونه گناهکاران را کیفر میدهیم.، و میگوید هرکس خشم خدا بر او فرود آید، سقوط کرده است كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي ۖ وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَىٰاز روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم بخورید و در آن سرکشی نکنید، که خشم من بر شما فرود آید؛ و هرکس خشم من بر او فرود آید، سقوط کرده است.. مقصود این توضیح، نشاندادنِ فرجامِ سرکشی است، نه مجوزی برای آنکه ما دربارهٔ هر فردی با اطمینان حکم کنیم.
۳. راهِ ضالّین (الضَّالِّينَ): راهِ گمکردگان و سرگردانان.
در این تصویر، راه این گروه نه رو به بالا و رسیدن به مقصد است و نه مسیرِ سقوطی که در دستهٔ دوم توصیف شد؛ آنان اصلِ راه را گم کردهاند، مقصد برایشان روشن نیست، جهت درست را نمییابند و در حیرت و سرگردانی ماندهاند. قرآن نیز از گمکردن راه درست سخن میگوید أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ ۗ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِآیا میخواهید از پیامبرتان همان را بخواهید که پیشتر از موسی خواسته شد؟ هرکس کفر را به جای ایمان برگزیند، راه درست را گم کرده است.. در اینجا تأکید بر خودِ گمشدن راه است؛ اینکه انسان نداند حقیقت را کجا بجوید و چگونه مسیر درست را از بیراهه بازشناسد.
این سه تصویر، تفاوتِ راهها و فرجام آنها را روشن میکند؛ اما به ما اجازه نمیدهد صرفاً از روی ثروت، فقر، ظاهر یا وابستگی اجتماعیِ افراد، جایگاه حقیقی آنان را تعیین کنیم. آیه پیش از هر چیز دعای خود ماست: از خدا میخواهیم راه نخست را بیابیم و از سرکشی و گمگشتگی دور بمانیم.
تفاوتِ خشم، گمراهی و ظلم
«مورد خشم قرارگرفته» و «گمراه» دو تعبیر یکسان نیستند. در تعبیر نخست، بر وضعیتی تأکید میشود که با خشم و پیامدِ سرپیچی پیوند دارد؛ تعبیر دوم بیشتر بر گمکردن راه و دورماندن از مقصد دلالت میکند. این تفاوت را نباید به مرزبندی ساده و قطعی میان همهٔ انسانها تبدیل کرد.
در بخشی از تفاسیر کلاسیک، مصداق شاخصِ «مورد خشم قرارگرفتگان» گروههایی از یهودیان و مصداق «گمراهان» گروههایی از مسیحیان دانسته شده است. در همان سنت تفسیری، توضیحهای عامتری نیز نقل شده است. اینها تطبیقها و گزارشهای تفسیریاند؛ نباید آنها را به داوری یکسان دربارهٔ تکتک پیروان این ادیان در همهٔ زمانها تبدیل کرد. معنای اخلاقی آیه همچنان متوجه راه و انتخاب انسان است.
واژهٔ «ظالمان» در این آیه نیامده و آیه چهار گروه مستقل معرفی نمیکند. در آیات دیگر، ظلم گاهی در پیوند با شرک مطرح میشود؛ برای نمونه، قرآن شرک را «ظلمی بزرگ» میخواند وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌو [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسرش اندرز میداد و گفت: پسرکم، به خدا شرک نورز؛ بیگمان شرک ستمی بزرگ است.. بااینحال، «ظلم»، «شرک» و «گمراهی» از نظر مفهوم واژههایی یکسان نیستند؛ ممکن است در برخی مصداقها با هم تلاقی کنند، اما نباید هرجا یکی از آنها آمده، بیبررسی دیگری را جای آن نشاند.
ظرافت دیگری نیز در بیان آیه هست: نعمت بهروشنی به خدا نسبت داده میشود، اما دربارهٔ دو گروه دیگر گفته نمیشود «تو آنان را گمراه کردی»؛ سخن از کسانی است که مورد خشم قرار گرفتهاند و کسانی که در گمراهیاند. برخی مفسران این تفاوت در بیان را یادآور ادب توحیدی و مسئولیت انسان در انتخاب راه دانستهاند. این نکته یک برداشت تفسیری از شیوهٔ بیان آیه است، نه نفی همهٔ نسبتهایی که قرآن در سیاقهای دیگر به خدا میدهد.
آیا ایمان، پایانِ راه است؟
اگر کسی به راه ایمان آمده باشد، چرا هر روز از خدا میخواهد او را هدایت کند؟ زیرا هدایت مرتبه دارد. انسان ممکن است حقیقت را پذیرفته باشد، عبادت کند و در کارهای نیک بکوشد، اما هنوز در شناخت، خلوص، عدالت، استواری یا معرفت به خدا جای رشد داشته باشد. قرآن از بالا رفتنِ درجاتِ اهل ایمان و دانش سخن میگوید يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ ۖ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که به شما گفته میشود در مجلس جا باز کنید، جا باز کنید تا خدا برای شما گشایش دهد؛ و هنگامی که گفته میشود برخیزید، برخیزید. خدا کسانی را از میان شما که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش یافتهاند، درجاتی بالا میبرد؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است..
همچنین در قرآن از کسانی سخن گفته شده که به خدا ایمان دارند، اما ایمانشان با نوعی شرک آمیخته است وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَو بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه [در کنار آن] شرک میورزند.. این آیه را میتوان در این بحث یادآورِ آن دانست که ایمانِ انسانها همیشه از نظر خلوص و تحقق توحید در یک مرتبه نیست؛ دربارهٔ دامنه و مصداق این آیه نیز در تفسیرها بحث شده است. از این نکته نمیتوان نتیجه گرفت که هر مؤمنِ ناتمامی حتماً از «گمراهان» همین آیه است؛ مقصود آن است که مراتب ایمان و هدایت یکسان نیست و انسان به رشد بیشتر نیاز دارد.
در این نگاه، راه راست عنوانی برای خودستایی نیست. هرچه انسان به حق نزدیکتر شود، بیشتر درمییابد که هنوز به هدایت، بصیرت و یاری خدا نیازمند است.
چرا راهِ نعمتیافتگان را میخواهیم، با اینکه شریعت اسلام کامل است؟
کاملتر بودن شریعت با کاملشدنِ هر فردی که از آن پیروی میکند، یک چیز نیست. شریعت پیامبر اسلام برای هدایت انسان و ساماندادن به زندگی او جامع است؛ اما صرفِ پیروی ظاهری از شریعتی کاملتر تضمین نمیکند که هر پیرو، در معرفت و توحیدِ تحققیافته، به بلندترین مرتبه برسد.
ممکن است پیرو معمولیِ شریعت پیامبر اسلام هنوز در شناخت و خلوص از پیامبری چون نوح یا ابراهیم فروتر باشد؛ این مقایسه دربارهٔ مرتبهٔ معنویِ شخص است، نه برتری شریعتهای پیشین. همین نکته یادآور میشود که در کنار پیروی از پیامبر اسلام، باید برای رشد درونی و نزدیکشدنِ واقعی به خدا نیز بکوشیم. شناخت، اطاعت، معرفت و توحیدِ زنده در دل، با دانستنِ احکام یا انجامِ ظاهریِ اعمال یکی نیستند.
پس درخواستِ راهِ نعمتیافتگان به معنای بازگشت به شریعتی دیگر نیست؛ خواستنِ مرتبهای کاملتر از هدایت در همان راهی است که به ما رسیده است. میخواهیم دین در جان و کردارمان ریشه بدواند، نه اینکه تنها در حد دانستهها و عادتها باقی بماند.
دعایی برای راهیافتن، نه داوری دربارهٔ دیگران
در پایان سورهٔ حمد، پس از ستایش خدا، اظهار بندگی و درخواست یاری، از او میخواهیم راهِ کسانی را نصیبمان کند که نعمت هدایت در زندگیشان به ثمر رسیده است. همچنین میخواهیم از سرکشیای که انسان را به سقوط میکشاند و از گمگشتگیای که مقصد را از نظرش پنهان میکند دور بمانیم.
این آیه پیش از آنکه بهانهای برای طبقهبندی دیگران باشد، آینهای برای سنجیدنِ راه خود ماست: آیا دانستههایمان ما را فروتنتر و درستکردارتر کردهاند؟ آیا در برابر حقیقت تسلیم میشویم؟ آیا نعمتها را در مسیر خیر به کار میگیریم؟ و آیا برای شناخت و خلوص بیشتر، همچنان از خدا یاری میخواهیم؟
دعای ما این است: پروردگارا، نعمتِ شناخت و بندگی را در ما زنده و پایدار کن؛ ما را از لجاجت و خودبینی، از گمکردن حقیقت و از ستم دور بدار؛ و راهی را نصیبمان کن که در آن، ایمان به شناخت، شناخت به عمل و عمل به نزدیکیِ بیشتر به تو بینجامد.