سورهٔ حمد با نام خدا آغاز شد؛ خدایی که رحمت گسترده و پایدارش یادآوری شد. اکنون، پیش از هر درخواست و نیایشی، سخن از ستایش اوست.
اما چرا همهٔ ستایشها از آنِ خداست؟
ما انسانها گاهی کسی را بهخاطر نیکیای که در حقمان کرده سپاس میگوییم، و گاهی او را بهخاطر دانش، عدالت، مهربانی یا بزرگواریاش میستاییم؛ حتی اگر خودمان از او سودی نبرده باشیم.
ستایش خداوند نیز تنها به سپاسگزاری از نعمتهایی که به ما بخشیده محدود نمیشود. او هم به سبب صفات زیبایش، همچون علم، حکمت و رحمت، شایستهٔ ستایش است و هم به سبب افعال نیکو و حکیمانهاش. قرآن از نامهای نیکوی خداوند سخن میگوید (اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰخداست که جز او معبودی نیست؛ نیکوترین نامها از آنِ اوست.؛ وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَنامهای نیکو از آنِ خداست؛ پس او را با آن نامها بخوانید و کسانی را که دربارهٔ نامهایش به کژراهه میروند واگذارید؛ بهزودی جزای کردارشان را خواهند دید.) و نیکویی آفرینش او را یادآور میشود الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍهمان کسی که هرچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد..
اما معنای حمد از این هم فراتر میرود.
قرآن نمیگوید «خدا را ستایش کن»، بلکه اعلام میکند: «ستایش، از آنِ خداست.» این تعبیر، حقیقتی فراگیر را بیان میکند: هر ستایش حقیقی از هر زیبایی و کمالی، در نهایت به خداوند بازمیگردد؛ زیرا سرچشمهٔ وجود آن زیبایی و کمال، اوست.
خداوند آفرینندهٔ همهچیز است ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَاین است خدا، پروردگار شما و آفرینندهٔ همهچیز. معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از حق برگردانده میشوید؟. پس هر نیکی و کمال حقیقی که در جهان میبینیم، در اصل وجود و امکان تحقق خود به او وابسته است.
از این رو، اگر دانشمندی را بهخاطر دانشش، انسانی را بهخاطر بخشندگیاش یا نیکوکاری را بهخاطر رفتار پسندیدهاش میستاییم، ارزش واقعی آنان را انکار نکردهایم. آنان نیز با اختیار و کوشش خود در پدیدآوردن بسیاری از خوبیها نقش دارند؛ اما وجود، توانایی و استعدادهایشان مستقل از خدا نیست.
از این نگاه، ستایش انسانهای شایسته در برابر ستایش خدا قرار نمیگیرد. هر کمال حقیقی میتواند نشانهای باشد که ما را به شناخت سرچشمهٔ آن نزدیکتر کند.
البته این سخن به معنای پسندیدهبودن همهٔ رفتارهای انسان نیست. ظلم و تباهی را نمیتوان به این بهانه که در جهان آفریدهٔ خدا رخ میدهند، نیکو دانست. نیکویی آفرینش با ارزش اخلاقیِ انتخابهای انسان یکسان نیست.
پروردگار جهانیان
در ادامه، خداوند با وصفی معرفی میشود که دلیل دیگری برای ستایش او را روشن میسازد: «رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ پروردگار جهانیان.
«ربّ» تنها به معنای مالک نیست. این واژه، مفهوم سرپرستی، ساماندادن و تدبیر را نیز در خود دارد.
ممکن است انسانی مالک چیزی باشد، اما برای نگهداری و ساماندادن آن کاری نکند. ربوبیت خداوند چنین نیست. او تنها آفرینندهٔ آغازین جهان نیست، بلکه هستی و تدبیر آفریدگان نیز به او وابسته است.
هیچ آفریدهای در اصل وجود و ادامهٔ هستی خود بینیاز از او نیست. این وابستگی تنها به انسانها محدود نمیشود؛ جهانی که میشناسیم، با همهٔ گستردگی و گوناگونیاش، در قلمرو ربوبیت الهی قرار دارد.
هنگامی که فرعون از موسی پرسید «پروردگار جهانیان کیست؟»، موسی پاسخ داد: پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَفرعون گفت: «پروردگار جهانیان چیست؟»قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَموسی گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر یقین دارید.».
پس خدایی که او را ستایش میکنیم، پروردگار یک قوم، سرزمین یا گروه خاص نیست. همان پروردگاری که ما را آفریده و زندگیمان به او وابسته است، پروردگار دیگران نیز هست.
این شناخت، هم انسان را فروتن میکند و هم نگاه او را به دیگران و جهان پیرامونش گسترش میدهد. هیچکس نمیتواند خداوند را به خود اختصاص دهد یا ربوبیت او را به مرزهای زندگی خویش محدود کند.
ستایشی فراتر از توان شناخت ما
بااینهمه، هر اندازه از خداوند سخن بگوییم، شناخت ما از او محدود است. ما تنها بهاندازهٔ ظرفیت خود میتوانیم حکمت، رحمت و عظمتش را دریابیم.
از همین رو، ستایش خدا باید با فروتنی همراه باشد. وقتی او را دانا، توانا و مهربان میخوانیم، نباید گمان کنیم که حقیقت نامحدود صفات الهی را بهتمامی شناختهایم.
قرآن بارها ستایش خدا را با تسبیح همراه میکند؛ یعنی در همان حال که کمال او را میستاییم، او را از هر نقص و محدودیتی که در تصور ما راه مییابد، منزّه میدانیم.
پس «الْحَمْدُ لِلَّهِ» تنها بیان بزرگی خدا نیست؛ اعترافی فروتنانه نیز هست به اینکه او از اندازهٔ شناخت و ستایش ما فراتر است.
از شناخت پروردگار تا بندگی او
در سورهٔ حمد، ستایش پیش از درخواست میآید. هنوز از خدا هدایت نخواستهایم و یاری نطلبیدهایم؛ نخست او را شناخته و ستودهایم.
این ترتیب معنادار است. کسی که میخواهد از خدا هدایت بخواهد، باید بداند با چه کسی سخن میگوید: با پروردگاری که سرچشمهٔ کمال و نیکی است، هستی آفریدگان به او وابسته است و رحمتش آنان را دربرمیگیرد.
در آیات بعد، از رحمت او و مالکیتش بر روز جزا سخن خواهیم گفت؛ سپس خواهیم گفت: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.»
بدینترتیب، شناخت خدا مقدمهٔ ستایش، و ستایش آگاهانه زمینهساز بندگی او میشود.
جالب آنکه همین عبارت در توصیف بهشتیان نیز آمده است؛ جایی که قرآن پایان گفتار آنان را چنین بیان میکند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَدعای آنان در آنجا این است: «خدایا، تو منزّهی!» و درودشان در آنجا «سلام» است و پایان دعایشان این است: «ستایش از آنِ خدا، پروردگار جهانیان است.».
ستایشی که در آغاز راه بندگی بر زبان میآوریم، در تصویر قرآنیِ فرجام نیک انسان نیز حضور دارد.
هر بار که میگوییم «الحمد لله»، میتوانیم به یاد آوریم که این سخن تنها پاسخی به دریافت یک نعمت نیست. دعوتی است برای دیدن نیکیها، شناخت سرچشمهٔ آنها و بیرونآمدن از محدودیت نگاه خود.
حمد آگاهانه، نگاه انسان را از نعمتها به بخشندهٔ آنها، و از زیباییهای جهان به سرچشمهٔ همهٔ کمالات میبرد.
ستایش، یکسره از آنِ خداست
سورهٔ حمد با نام خدا آغاز شد؛ خدایی که رحمت گسترده و پایدارش یادآوری شد. اکنون، پیش از هر درخواست و نیایشی، سخن از ستایش اوست.
اما چرا همهٔ ستایشها از آنِ خداست؟
ما انسانها گاهی کسی را بهخاطر نیکیای که در حقمان کرده سپاس میگوییم، و گاهی او را بهخاطر دانش، عدالت، مهربانی یا بزرگواریاش میستاییم؛ حتی اگر خودمان از او سودی نبرده باشیم.
ستایش خداوند نیز تنها به سپاسگزاری از نعمتهایی که به ما بخشیده محدود نمیشود. او هم به سبب صفات زیبایش، همچون علم، حکمت و رحمت، شایستهٔ ستایش است و هم به سبب افعال نیکو و حکیمانهاش. قرآن از نامهای نیکوی خداوند سخن میگوید (اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰخداست که جز او معبودی نیست؛ نیکوترین نامها از آنِ اوست.؛ وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَنامهای نیکو از آنِ خداست؛ پس او را با آن نامها بخوانید و کسانی را که دربارهٔ نامهایش به کژراهه میروند واگذارید؛ بهزودی جزای کردارشان را خواهند دید.) و نیکویی آفرینش او را یادآور میشود الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍهمان کسی که هرچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد..
اما معنای حمد از این هم فراتر میرود.
قرآن نمیگوید «خدا را ستایش کن»، بلکه اعلام میکند: «ستایش، از آنِ خداست.» این تعبیر، حقیقتی فراگیر را بیان میکند: هر ستایش حقیقی از هر زیبایی و کمالی، در نهایت به خداوند بازمیگردد؛ زیرا سرچشمهٔ وجود آن زیبایی و کمال، اوست.
خداوند آفرینندهٔ همهچیز است ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَاین است خدا، پروردگار شما و آفرینندهٔ همهچیز. معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از حق برگردانده میشوید؟. پس هر نیکی و کمال حقیقی که در جهان میبینیم، در اصل وجود و امکان تحقق خود به او وابسته است.
از این رو، اگر دانشمندی را بهخاطر دانشش، انسانی را بهخاطر بخشندگیاش یا نیکوکاری را بهخاطر رفتار پسندیدهاش میستاییم، ارزش واقعی آنان را انکار نکردهایم. آنان نیز با اختیار و کوشش خود در پدیدآوردن بسیاری از خوبیها نقش دارند؛ اما وجود، توانایی و استعدادهایشان مستقل از خدا نیست.
از این نگاه، ستایش انسانهای شایسته در برابر ستایش خدا قرار نمیگیرد. هر کمال حقیقی میتواند نشانهای باشد که ما را به شناخت سرچشمهٔ آن نزدیکتر کند.
البته این سخن به معنای پسندیدهبودن همهٔ رفتارهای انسان نیست. ظلم و تباهی را نمیتوان به این بهانه که در جهان آفریدهٔ خدا رخ میدهند، نیکو دانست. نیکویی آفرینش با ارزش اخلاقیِ انتخابهای انسان یکسان نیست.
پروردگار جهانیان
در ادامه، خداوند با وصفی معرفی میشود که دلیل دیگری برای ستایش او را روشن میسازد: «رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ پروردگار جهانیان.
«ربّ» تنها به معنای مالک نیست. این واژه، مفهوم سرپرستی، ساماندادن و تدبیر را نیز در خود دارد.
ممکن است انسانی مالک چیزی باشد، اما برای نگهداری و ساماندادن آن کاری نکند. ربوبیت خداوند چنین نیست. او تنها آفرینندهٔ آغازین جهان نیست، بلکه هستی و تدبیر آفریدگان نیز به او وابسته است.
هیچ آفریدهای در اصل وجود و ادامهٔ هستی خود بینیاز از او نیست. این وابستگی تنها به انسانها محدود نمیشود؛ جهانی که میشناسیم، با همهٔ گستردگی و گوناگونیاش، در قلمرو ربوبیت الهی قرار دارد.
هنگامی که فرعون از موسی پرسید «پروردگار جهانیان کیست؟»، موسی پاسخ داد: پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَفرعون گفت: «پروردگار جهانیان چیست؟»قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَموسی گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر یقین دارید.».
پس خدایی که او را ستایش میکنیم، پروردگار یک قوم، سرزمین یا گروه خاص نیست. همان پروردگاری که ما را آفریده و زندگیمان به او وابسته است، پروردگار دیگران نیز هست.
این شناخت، هم انسان را فروتن میکند و هم نگاه او را به دیگران و جهان پیرامونش گسترش میدهد. هیچکس نمیتواند خداوند را به خود اختصاص دهد یا ربوبیت او را به مرزهای زندگی خویش محدود کند.
ستایشی فراتر از توان شناخت ما
بااینهمه، هر اندازه از خداوند سخن بگوییم، شناخت ما از او محدود است. ما تنها بهاندازهٔ ظرفیت خود میتوانیم حکمت، رحمت و عظمتش را دریابیم.
از همین رو، ستایش خدا باید با فروتنی همراه باشد. وقتی او را دانا، توانا و مهربان میخوانیم، نباید گمان کنیم که حقیقت نامحدود صفات الهی را بهتمامی شناختهایم.
قرآن بارها ستایش خدا را با تسبیح همراه میکند؛ یعنی در همان حال که کمال او را میستاییم، او را از هر نقص و محدودیتی که در تصور ما راه مییابد، منزّه میدانیم.
پس «الْحَمْدُ لِلَّهِ» تنها بیان بزرگی خدا نیست؛ اعترافی فروتنانه نیز هست به اینکه او از اندازهٔ شناخت و ستایش ما فراتر است.
از شناخت پروردگار تا بندگی او
در سورهٔ حمد، ستایش پیش از درخواست میآید. هنوز از خدا هدایت نخواستهایم و یاری نطلبیدهایم؛ نخست او را شناخته و ستودهایم.
این ترتیب معنادار است. کسی که میخواهد از خدا هدایت بخواهد، باید بداند با چه کسی سخن میگوید: با پروردگاری که سرچشمهٔ کمال و نیکی است، هستی آفریدگان به او وابسته است و رحمتش آنان را دربرمیگیرد.
در آیات بعد، از رحمت او و مالکیتش بر روز جزا سخن خواهیم گفت؛ سپس خواهیم گفت: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.»
بدینترتیب، شناخت خدا مقدمهٔ ستایش، و ستایش آگاهانه زمینهساز بندگی او میشود.
جالب آنکه همین عبارت در توصیف بهشتیان نیز آمده است؛ جایی که قرآن پایان گفتار آنان را چنین بیان میکند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَدعای آنان در آنجا این است: «خدایا، تو منزّهی!» و درودشان در آنجا «سلام» است و پایان دعایشان این است: «ستایش از آنِ خدا، پروردگار جهانیان است.».
ستایشی که در آغاز راه بندگی بر زبان میآوریم، در تصویر قرآنیِ فرجام نیک انسان نیز حضور دارد.
هر بار که میگوییم «الحمد لله»، میتوانیم به یاد آوریم که این سخن تنها پاسخی به دریافت یک نعمت نیست. دعوتی است برای دیدن نیکیها، شناخت سرچشمهٔ آنها و بیرونآمدن از محدودیت نگاه خود.
حمد آگاهانه، نگاه انسان را از نعمتها به بخشندهٔ آنها، و از زیباییهای جهان به سرچشمهٔ همهٔ کمالات میبرد.