تا اینجا، خداوند را با اوصافش شناختیم و ستودیم: پروردگار جهانیان، رحمان و رحیم، و مالک روز جزا.
اکنون شیوهٔ سخن دگرگون میشود.
دیگر تنها دربارهٔ خدا سخن نمیگوییم؛ بلکه مستقیماً او را مخاطب قرار میدهیم و میگوییم: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.»
این تغییر، یکی از زیباترین پیوندهای معنایی سورهٔ حمد است. گویی شناخت پروردگار، راه را برای سخنگفتن با او گشوده است.
در آیات پیشین، عظمت و رحمت خداوند را یاد کردیم. اکنون در برابر همان پروردگار، جایگاه خود را بازمیشناسیم: ما بندگان اوییم و برای پیمودن راه بندگی، به یاری او نیاز داریم.
شناخت خداوند در اینجا به اظهار بندگی میانجامد؛ و بندگی، در کنار اعتماد و درخواست یاری از او معنا پیدا میکند.
تنها تو را میپرستیم
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ» تنها به معنای انجامدادن چند عمل عبادی نیست.
عبادت، در معنای عمیق خود، پذیرش جایگاه بندگی در برابر خداوند است؛ اینکه انسان بداند سرچشمهٔ وجود و تواناییهایش خداست و او را شایستهٔ نهایت خضوع و پرستش بشناسد.
نماز، دعا و دیگر اعمال عبادی، جلوههایی آشکار از این رابطهاند؛ اما حقیقت بندگی نباید به زمان و مکان انجام این اعمال محدود بماند.
کسی که خداوند را پروردگار خود میشناسد، میکوشد این شناخت در رفتار و انتخابهایش نیز اثر بگذارد: در درستکاری، امانتداری، پرهیز از ستم، رعایت حق دیگران و وفای به عهد.
چنین رفتارهایی، هنگامی که با نیت تقرب و خشنودی خدا انجام شوند، میتوانند جلوههایی از بندگی او باشند.
قرآن میفرماید: «پس خدا را عبادت کن، درحالیکه دین را برای او خالص گرداندهای» إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَما این کتاب را بهحق بر تو فروفرستادیم؛ پس خدا را درحالیکه دین را برای او خالص میگردانی، بپرست..
بنابراین، عبادت تنها به ظاهر عمل وابسته نیست؛ نیت و جهتگیری انسان نیز در حقیقت آن نقش دارند.
واژهٔ «إِيَّاكَ» در آغاز جمله، این حقیقت را با تأکیدی ویژه بیان میکند: تنها تو شایستهٔ پرستشی.
انسان ممکن است از دیگران بیاموزد، به آنان احترام بگذارد، از راهنماییشان بهره ببرد و در امور درست با آنان همکاری کند؛ اما هیچیک از این روابط، به معنای شایستگی آنان برای پرستش نیست.
بندگی خداوند، انسان را فرامیخواند که هیچ قدرت، منفعت یا خواستهای را در جایگاه معبود خود ننشاند.
عبادتی همراه با حضور و اخلاص
ممکن است انسان کلمات عبادت را بر زبان آورد، اما دل و توجهش یکسره درگیر چیزهای دیگر باشد.
در چنین حالتی، ظاهر عمل برقرار است، اما از توجهی که میتواند به آن عمق ببخشد کاسته میشود.
خطاب مستقیم «تو را میپرستیم» این حقیقت را یادآور میشود که عبادت، رابطهای آگاهانه با پروردگار است.
خداوند به حضور جسمانی در مکانی خاص محدود نیست؛ آنچه باید در انسان پدید آید، توجه به پروردگار و آگاهی از جایگاه خویش در برابر اوست.
اخلاص نیز در همین رابطه اهمیت مییابد.
قرآن به کسی که امید دیدار پروردگار دارد سفارش میکند که کار شایسته انجام دهد و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نکند قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًابگو: من فقط بشری همانند شمایم؛ به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هرکس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک نکند..
انسان ممکن است در آغاز راه بندگی، با امید به پاداش یا بیم از پیامد کارهای نادرست به سوی خدا حرکت کند. قرآن خود از امید و بیم در رابطهٔ بندگان با پروردگار سخن میگوید.
بااینحال، هرچه شناخت خدا عمیقتر شود، انسان میتواند بکوشد که خشنودی و شایستگیِ خودِ خداوند برای پرستش، جایگاه برجستهتری در نیت او پیدا کند.
اخلاص، راهی برای پاکترشدن نیت و نزدیکترشدن دل به خداست؛ نه بهانهای برای داوری شتابزده دربارهٔ عبادت دیگران.
و تنها از تو یاری میجوییم
پس از اعلام بندگی، بلافاصله میگوییم: «وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ تنها از تو یاری میجوییم.
چرا این دو جمله در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟
زیرا انسان با همهٔ اراده و اختیاری که دارد، در وجود و توانایی خود مستقل از خداوند نیست.
ما تصمیم میگیریم، تلاش میکنیم و مسئول رفتار خویش هستیم؛ اما اصل توانایی، فرصتها و امکاناتی که در اختیار داریم، بیرون از قلمرو آفرینش و تدبیر الهی نیستند.
ازاینرو، هنگامی که میگوییم «تنها تو را میپرستیم»، نباید گمان کنیم که میتوانیم با توانایی کاملاً مستقل خود، حقیقت بندگی را تحقق بخشیم.
جملهٔ دوم یادآور میشود که برای پیمودن همین راه نیز به یاری خدا نیازمندیم.
این درخواست، نشانهٔ کنارگذاشتن مسئولیت نیست. کسی که از خدا برای درستزیستن یاری میخواهد، همچنان باید تصمیم بگیرد، کوشش کند، اشتباه خود را بشناسد و برای اصلاح آن گام بردارد.
توکل و یاریخواستن از خدا، جایگزین تلاش انسان نیست؛ بلکه تلاش او را با آگاهی از نیازمندیاش به پروردگار همراه میکند.
آیا کمکخواستن از دیگران با این آیه ناسازگار است؟
ممکن است این پرسش پیش بیاید که اگر تنها از خدا یاری میجوییم، پس چرا در زندگی از دیگران کمک میخواهیم؟
خود قرآن به همکاری در نیکی و پرهیزگاری دعوت میکند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِای کسانی که ایمان آوردهاید، حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانی و نشانههای آن و قصدکنندگان خانهٔ حرام را که فضل و خشنودی پروردگارشان را میجویند نگه دارید. و چون از احرام بیرون آمدید، میتوانید شکار کنید. دشمنی گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به تعدی وادار نکند. در نیکی و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز همکاری نکنید. از خدا پروا کنید؛ بیگمان خدا سختکیفر است.. همچنین در داستان ذوالقرنین، او برای انجام کاری بزرگ از مردم کمک عملی میخواهد قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًاگفت: آنچه پروردگارم در اختیارم نهاده بهتر است؛ پس مرا با نیرویی یاری دهید تا میان شما و آنان سدّی استوار بسازم..
پس یاریخواستن از خدا به معنای کنارگذاشتن انسانها، امکانات یا راههای طبیعی زندگی نیست.
انسان برای درمان بیماری به پزشک مراجعه میکند، برای آموختن از معلم کمک میگیرد و در دشواریها از خانواده و دوستان خود یاری میخواهد. این روابط بخشی از زندگی انسانیاند.
آنچه در این آیه اهمیت دارد، جایگاه نهاییِ اعتماد و وابستگی ماست.
دیگران میتوانند با تواناییهای محدودشان یاریمان کنند؛ اما هیچیک سرچشمهٔ مستقل و نامحدود همهٔ تواناییها نیستند.
از این نگاه، بهرهگرفتن از اسباب و امکانات جهان با توجه به خداوند ناسازگار نیست؛ همانگونه که دعا و توکل نیز نباید به بهانهای برای بیعملی تبدیل شوند.
چرا میگوییم «ما»؟
نکتهٔ زیبای دیگری در این آیه وجود دارد.
قرآن به هرکدام از ما نمیآموزد که فقط بگوییم «من تو را میپرستم و از تو یاری میخواهم»؛ بلکه میآموزد که بگوییم: «ما».
حتی هنگامی که انسانی تنها نماز میخواند، این سخن را با ضمیر جمع بر زبان میآورد.
این تعبیر میتواند یادآور آن باشد که بندگی خداوند تنها تجربهای فردی نیست. ما در کنار بندگان دیگری زندگی میکنیم که آنان نیز به همان پروردگار نیازمندند.
همچنین این جمع میتواند نشانهای از فروتنی باشد. انسان خود را تنها کسی نمیبیند که شایستهٔ عبادت خداست؛ بلکه خویش را در میان جمع بندگان او قرار میدهد.
این نگاه، مسئولیت فردی را از میان نمیبرد؛ بلکه میتواند ما را از خودمحوری دور کند و پیوند میان بندگی خدا و احساس مسئولیت نسبت به دیگران را نیرومندتر سازد.
از اظهار بندگی تا درخواست هدایت
اکنون به پیوند این آیه با ادامهٔ سوره توجه کنیم.
نخست گفتیم: «تنها تو را میپرستیم.»
سپس افزودیم: «تنها از تو یاری میجوییم.»
در آیهٔ بعد خواهیم گفت: «ما را به راه راست هدایت کن.»
این ترتیب معنادار است.
کسی که بندگی خدا را میپذیرد و از او یاری میخواهد، باید راه درست این بندگی را نیز بشناسد.
نمیتوان تنها با ادعای پرستش خدا مطمئن شد که همهٔ انتخابها و رفتارهای ما مطابق خواست او هستند.
ازاینرو، اظهار بندگی به درخواست هدایت میرسد.
آیهٔ پنجم به ما میآموزد که در برابر خداوند، نه به توانایی خود مغرور باشیم و نه از کوشش دست بکشیم.
ما مسئولیم که در راه درست گام برداریم؛ و در همان حال، نیازمند هدایت و یاری پروردگاریم.
«تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» پیمانی است برای بندگی خالصانه، تلاش مسئولانه و اعتماد به خدایی که سرچشمهٔ همهٔ تواناییهاست.
از سخنگفتن دربارهٔ خدا تا سخنگفتن با او
تا اینجا، خداوند را با اوصافش شناختیم و ستودیم: پروردگار جهانیان، رحمان و رحیم، و مالک روز جزا.
اکنون شیوهٔ سخن دگرگون میشود.
دیگر تنها دربارهٔ خدا سخن نمیگوییم؛ بلکه مستقیماً او را مخاطب قرار میدهیم و میگوییم: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.»
این تغییر، یکی از زیباترین پیوندهای معنایی سورهٔ حمد است. گویی شناخت پروردگار، راه را برای سخنگفتن با او گشوده است.
در آیات پیشین، عظمت و رحمت خداوند را یاد کردیم. اکنون در برابر همان پروردگار، جایگاه خود را بازمیشناسیم: ما بندگان اوییم و برای پیمودن راه بندگی، به یاری او نیاز داریم.
شناخت خداوند در اینجا به اظهار بندگی میانجامد؛ و بندگی، در کنار اعتماد و درخواست یاری از او معنا پیدا میکند.
تنها تو را میپرستیم
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ» تنها به معنای انجامدادن چند عمل عبادی نیست.
عبادت، در معنای عمیق خود، پذیرش جایگاه بندگی در برابر خداوند است؛ اینکه انسان بداند سرچشمهٔ وجود و تواناییهایش خداست و او را شایستهٔ نهایت خضوع و پرستش بشناسد.
نماز، دعا و دیگر اعمال عبادی، جلوههایی آشکار از این رابطهاند؛ اما حقیقت بندگی نباید به زمان و مکان انجام این اعمال محدود بماند.
کسی که خداوند را پروردگار خود میشناسد، میکوشد این شناخت در رفتار و انتخابهایش نیز اثر بگذارد: در درستکاری، امانتداری، پرهیز از ستم، رعایت حق دیگران و وفای به عهد.
چنین رفتارهایی، هنگامی که با نیت تقرب و خشنودی خدا انجام شوند، میتوانند جلوههایی از بندگی او باشند.
قرآن میفرماید: «پس خدا را عبادت کن، درحالیکه دین را برای او خالص گرداندهای» إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَما این کتاب را بهحق بر تو فروفرستادیم؛ پس خدا را درحالیکه دین را برای او خالص میگردانی، بپرست..
بنابراین، عبادت تنها به ظاهر عمل وابسته نیست؛ نیت و جهتگیری انسان نیز در حقیقت آن نقش دارند.
واژهٔ «إِيَّاكَ» در آغاز جمله، این حقیقت را با تأکیدی ویژه بیان میکند: تنها تو شایستهٔ پرستشی.
انسان ممکن است از دیگران بیاموزد، به آنان احترام بگذارد، از راهنماییشان بهره ببرد و در امور درست با آنان همکاری کند؛ اما هیچیک از این روابط، به معنای شایستگی آنان برای پرستش نیست.
بندگی خداوند، انسان را فرامیخواند که هیچ قدرت، منفعت یا خواستهای را در جایگاه معبود خود ننشاند.
عبادتی همراه با حضور و اخلاص
ممکن است انسان کلمات عبادت را بر زبان آورد، اما دل و توجهش یکسره درگیر چیزهای دیگر باشد.
در چنین حالتی، ظاهر عمل برقرار است، اما از توجهی که میتواند به آن عمق ببخشد کاسته میشود.
خطاب مستقیم «تو را میپرستیم» این حقیقت را یادآور میشود که عبادت، رابطهای آگاهانه با پروردگار است.
خداوند به حضور جسمانی در مکانی خاص محدود نیست؛ آنچه باید در انسان پدید آید، توجه به پروردگار و آگاهی از جایگاه خویش در برابر اوست.
اخلاص نیز در همین رابطه اهمیت مییابد.
قرآن به کسی که امید دیدار پروردگار دارد سفارش میکند که کار شایسته انجام دهد و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نکند قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًابگو: من فقط بشری همانند شمایم؛ به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هرکس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک نکند..
انسان ممکن است در آغاز راه بندگی، با امید به پاداش یا بیم از پیامد کارهای نادرست به سوی خدا حرکت کند. قرآن خود از امید و بیم در رابطهٔ بندگان با پروردگار سخن میگوید.
بااینحال، هرچه شناخت خدا عمیقتر شود، انسان میتواند بکوشد که خشنودی و شایستگیِ خودِ خداوند برای پرستش، جایگاه برجستهتری در نیت او پیدا کند.
اخلاص، راهی برای پاکترشدن نیت و نزدیکترشدن دل به خداست؛ نه بهانهای برای داوری شتابزده دربارهٔ عبادت دیگران.
و تنها از تو یاری میجوییم
پس از اعلام بندگی، بلافاصله میگوییم: «وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ تنها از تو یاری میجوییم.
چرا این دو جمله در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟
زیرا انسان با همهٔ اراده و اختیاری که دارد، در وجود و توانایی خود مستقل از خداوند نیست.
ما تصمیم میگیریم، تلاش میکنیم و مسئول رفتار خویش هستیم؛ اما اصل توانایی، فرصتها و امکاناتی که در اختیار داریم، بیرون از قلمرو آفرینش و تدبیر الهی نیستند.
ازاینرو، هنگامی که میگوییم «تنها تو را میپرستیم»، نباید گمان کنیم که میتوانیم با توانایی کاملاً مستقل خود، حقیقت بندگی را تحقق بخشیم.
جملهٔ دوم یادآور میشود که برای پیمودن همین راه نیز به یاری خدا نیازمندیم.
این درخواست، نشانهٔ کنارگذاشتن مسئولیت نیست. کسی که از خدا برای درستزیستن یاری میخواهد، همچنان باید تصمیم بگیرد، کوشش کند، اشتباه خود را بشناسد و برای اصلاح آن گام بردارد.
توکل و یاریخواستن از خدا، جایگزین تلاش انسان نیست؛ بلکه تلاش او را با آگاهی از نیازمندیاش به پروردگار همراه میکند.
آیا کمکخواستن از دیگران با این آیه ناسازگار است؟
ممکن است این پرسش پیش بیاید که اگر تنها از خدا یاری میجوییم، پس چرا در زندگی از دیگران کمک میخواهیم؟
خود قرآن به همکاری در نیکی و پرهیزگاری دعوت میکند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِای کسانی که ایمان آوردهاید، حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانی و نشانههای آن و قصدکنندگان خانهٔ حرام را که فضل و خشنودی پروردگارشان را میجویند نگه دارید. و چون از احرام بیرون آمدید، میتوانید شکار کنید. دشمنی گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به تعدی وادار نکند. در نیکی و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز همکاری نکنید. از خدا پروا کنید؛ بیگمان خدا سختکیفر است.. همچنین در داستان ذوالقرنین، او برای انجام کاری بزرگ از مردم کمک عملی میخواهد قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًاگفت: آنچه پروردگارم در اختیارم نهاده بهتر است؛ پس مرا با نیرویی یاری دهید تا میان شما و آنان سدّی استوار بسازم..
پس یاریخواستن از خدا به معنای کنارگذاشتن انسانها، امکانات یا راههای طبیعی زندگی نیست.
انسان برای درمان بیماری به پزشک مراجعه میکند، برای آموختن از معلم کمک میگیرد و در دشواریها از خانواده و دوستان خود یاری میخواهد. این روابط بخشی از زندگی انسانیاند.
آنچه در این آیه اهمیت دارد، جایگاه نهاییِ اعتماد و وابستگی ماست.
دیگران میتوانند با تواناییهای محدودشان یاریمان کنند؛ اما هیچیک سرچشمهٔ مستقل و نامحدود همهٔ تواناییها نیستند.
از این نگاه، بهرهگرفتن از اسباب و امکانات جهان با توجه به خداوند ناسازگار نیست؛ همانگونه که دعا و توکل نیز نباید به بهانهای برای بیعملی تبدیل شوند.
چرا میگوییم «ما»؟
نکتهٔ زیبای دیگری در این آیه وجود دارد.
قرآن به هرکدام از ما نمیآموزد که فقط بگوییم «من تو را میپرستم و از تو یاری میخواهم»؛ بلکه میآموزد که بگوییم: «ما».
حتی هنگامی که انسانی تنها نماز میخواند، این سخن را با ضمیر جمع بر زبان میآورد.
این تعبیر میتواند یادآور آن باشد که بندگی خداوند تنها تجربهای فردی نیست. ما در کنار بندگان دیگری زندگی میکنیم که آنان نیز به همان پروردگار نیازمندند.
همچنین این جمع میتواند نشانهای از فروتنی باشد. انسان خود را تنها کسی نمیبیند که شایستهٔ عبادت خداست؛ بلکه خویش را در میان جمع بندگان او قرار میدهد.
این نگاه، مسئولیت فردی را از میان نمیبرد؛ بلکه میتواند ما را از خودمحوری دور کند و پیوند میان بندگی خدا و احساس مسئولیت نسبت به دیگران را نیرومندتر سازد.
از اظهار بندگی تا درخواست هدایت
اکنون به پیوند این آیه با ادامهٔ سوره توجه کنیم.
نخست گفتیم: «تنها تو را میپرستیم.»
سپس افزودیم: «تنها از تو یاری میجوییم.»
در آیهٔ بعد خواهیم گفت: «ما را به راه راست هدایت کن.»
این ترتیب معنادار است.
کسی که بندگی خدا را میپذیرد و از او یاری میخواهد، باید راه درست این بندگی را نیز بشناسد.
نمیتوان تنها با ادعای پرستش خدا مطمئن شد که همهٔ انتخابها و رفتارهای ما مطابق خواست او هستند.
ازاینرو، اظهار بندگی به درخواست هدایت میرسد.
آیهٔ پنجم به ما میآموزد که در برابر خداوند، نه به توانایی خود مغرور باشیم و نه از کوشش دست بکشیم.
ما مسئولیم که در راه درست گام برداریم؛ و در همان حال، نیازمند هدایت و یاری پروردگاریم.
«تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» پیمانی است برای بندگی خالصانه، تلاش مسئولانه و اعتماد به خدایی که سرچشمهٔ همهٔ تواناییهاست.