آیصراط

سورهٔ الإخلاص / آیهٔ ۳

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

نه فرزندی زاده است و نه خود زاده شده است.

نه فرزندی از او پدید آمده، نه خود از دیگری

در دو آیهٔ نخست شناختیم که خدا یکتای بی‌همتاست و همهٔ موجودات به او نیازمندند، در حالی که او به هیچ‌چیز نیاز ندارد. اکنون قرآن با دو جملهٔ کوتاه، دو تصور ناسازگار با این حقیقت را کنار می‌زند: «نه فرزندی زاده است و نه خود زاده شده است.»

برای ما انسان‌ها، پدر و مادر داشتن و فرزند آوردن بخشی از زندگی و پیوندهای ارزشمند خانوادگی است. هر انسانی از دیگران به دنیا می‌آید و حیات نسل‌ها از این راه ادامه می‌یابد. اما خداوند مانند موجودات جهان نیست که از نسلی برخاسته باشد یا نسل دیگری از او پدید آید. او سرچشمهٔ آفرینش است، نه عضوی از یک سلسلهٔ خانوادگی یا زنجیره‌ای از خدایان.

آفرینش با فرزند داشتن فرق دارد

«لم یلد» تنها نفی یک رابطهٔ معمولِ خانوادگی نیست. این جمله راه را بر تصورِ فرزندی برای خدا می‌بندد؛ خواه کسی بخواهد موجودی را فرزندِ حقیقیِ او بداند، خواه برای موجودی آفریده جایگاهی از جنسِ الوهیت و نسبتِ فرزندیِ الهی قائل شود. قرآن در آیات دیگر، نسبتِ «فرزند گرفتن» به خدا را نیز رد می‌کند.

تفاوتِ آفریدن و زادن در همین‌جاست. آنچه از پدر و مادر زاده می‌شود، در جهان موجودات زنده با آنان پیوندی از جنسِ خودشان دارد. اما آفرینشِ خدا به این معنا نیست که بخشی از ذات او جدا می‌شود و موجود دیگری را به وجود می‌آورد. خداوند موجودات را می‌آفریند، بی‌آنکه چیزی از حقیقت او کاسته شود یا موجودی از سنخِ ذات او پدید آید.

اگر قرار باشد چیزی از ذات خدا جدا شود، گویی ذات او از اجزایی تشکیل شده است که بتوانند از یکدیگر جدا شوند. چنین تصوری با یگانگی و بی‌نیازیِ مطلق او سازگار نیست. اگر هم موجودی را فرزندِ الهی و هم‌مرتبهٔ خدا بدانیم، دیگر آن یگانگیِ بی‌همتایی که سوره با آن آغاز شد حفظ نخواهد شد.

این نفی، از مقام پیامبران و فرشتگان نمی‌کاهد. هر اندازه منزلت آنان بلند باشد، همچنان آفریدهٔ خدا هستند؛ نزدیکی به خدا و برخورداری از رحمت و برگزیدگیِ او، کسی را بخشی از ذاتِ خدا یا شریکِ الوهیت نمی‌کند.

خدا نیز از کسی پدید نیامده است

نیمهٔ دوم آیه می‌گوید: «وَلَمْ يُولَدْ»؛ خداوند خود نیز زاده نشده است.

هر کس که زاده می‌شود، هستیِ خود را از پیش به خویش نداده است. پیدایش او به موجودات و شرایطی پیش از خودش وابسته است. اما خداوند چنین نیست. او از پدر و مادری پدید نیامده، از موجودِ دیگری جدا نشده و برای بودنش به سرچشمه‌ای پیش از خود نیاز ندارد.

پس این آیه تنها نفی پدر و مادرِ جسمانی نیست؛ در پرتوِ «الصمد» روشن می‌کند که اصلِ وجود خدا وابسته به هیچ منشأ دیگری نیست. خداوند پدیدآمده و نیازمندِ آفریننده نیست؛ آنچه آغاز و پیدایش دارد، در ردیفِ آفریدگان است، نه خدای بی‌نیازی که همهٔ هستی به او وابسته است.

چرا نخست می‌گوید «لم یلد»؟

در تجربهٔ معمولِ انسان، نخست از پدر و مادر زاده می‌شویم و ممکن است بعدها صاحب فرزند شویم. اما قرآن ترتیب را برعکس آورده است: نخست می‌گوید خدا فرزندی نزاده و سپس می‌گوید خود زاده نشده است.

این ترتیب را می‌توان با فضای سخن فهمید. نسبت‌دادنِ فرزند به خدا از باورهایی بود که قرآن با آن روبه‌رو شد؛ ازاین‌رو نخست همان ادعا را صریحاً نفی می‌کند. سپس با «ولم یولد» هر تصورِ منشأ، تبار و پیدایش برای خودِ خدا را نیز کنار می‌گذارد. این دو نفی در کنار هم، خداوند را از هر دو سوی چنین نسبت‌هایی منزّه می‌دانند.

شناخت خدایی که به هیچ‌کس وابسته نیست

ثمرهٔ این آیه فقط اصلاحِ یک تعبیر دربارهٔ خدا نیست. گاهی ما خدا را نیز با معیارهایی می‌سنجیم که از زندگیِ محدودِ خود می‌شناسیم؛ گویی او هم برای دوام‌داشتن، کامل‌شدن یا انجام کارهایش به دیگری نیاز دارد. این آیه یادآور می‌شود که نباید محدودیت‌های آفریدگان را به آفریننده نسبت دهیم.

او نه چیزی از ذاتِ خود را برای پدیدآوردنِ دیگران از دست می‌دهد و نه هستی‌اش را از دیگری گرفته است. همه می‌توانند نیازمند او باشند، اما او نیازمند هیچ‌کس نیست.

آیهٔ پایانیِ سوره این شناخت را کامل می‌کند: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»؛ هیچ‌کس همتای او نیست. پس یگانگیِ آغاز سوره، بی‌نیازیِ آیهٔ دوم و نفیِ فرزند و تبار در این آیه، همگی به یک حقیقت اشاره می‌کنند: خداوند با هیچ موجودی در یک ردیف قرار نمی‌گیرد.