آیصراط

سورهٔ الإخلاص / آیهٔ ۴

وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

و هیچ‌کس هرگز همتای او نبوده است.

هیچ‌کس در جایگاه او نیست

سوره با معرفیِ خدای یکتای بی‌همتا آغاز شد و اکنون با جمله‌ای کوتاه و فراگیر به پایان می‌رسد: «و هیچ‌کس هرگز همتای او نبوده است.»

«کُفُو» در زبان عربی به معنای همتا و هم‌تراز است؛ کسی یا چیزی که بتوان آن را در مرتبه و جایگاهی برابر با دیگری قرار داد. ما در زندگی از انسان‌های هم‌رتبه، توانایی‌های مشابه و چیزهای هم‌ارزش سخن می‌گوییم. حتی کسی که در کاری بی‌نظیر به نظر می‌رسد، باز انسانی در میان انسان‌هاست و می‌توان او را با دیگران مقایسه کرد.

اما دربارهٔ خداوند، سخن فقط این نیست که موجود دیگری با همان اندازه از قدرت و بزرگی پیدا نشده است. هیچ موجودی اساساً در جایگاهی نیست که بتوان او را هم‌ردیف خدا قرار داد. خدا یکی از موجودات جهان، هرچند بزرگ‌ترین و نیرومندترینِ آنها، نیست؛ او آفریننده‌ای است که همهٔ موجودات در اصلِ هستی به او وابسته‌اند.

بی‌همتا در ذات و در آفرینش و تدبیر

همتای خدا بودن می‌توانست به دو صورت تصور شود: اینکه موجودی در حقیقتِ خود هم‌مرتبهٔ او باشد، یا اینکه در آفرینش و ادارهٔ بخشی از جهان، قدرتی مستقل و هم‌پایهٔ او داشته باشد. این آیه، در پیوند با سراسر سوره، هر دو تصور را کنار می‌زند.

خداوند در ذاتِ خود بی‌همتاست؛ وجود او مانند وجود آفریدگان، وابسته به چیزی دیگر نیست. از سوی دیگر، هیچ موجودی در آفرینش و تدبیرِ جهان، قدرتی مستقل در برابر او ندارد. اگر موجودی واقعاً در بخشی از هستی از خدا بی‌نیاز و هم‌پایهٔ او بود، دیگر درست نبود که خدا را «الصمد» بدانیم؛ همان بی‌نیازی که همه به او نیازمندند.

البته این سخن، نقش واقعی آفریدگان را انکار نمی‌کند. آتش می‌سوزاند، باران زمین را سیراب می‌کند و انسان با دانش و ارادهٔ خود کارهایی انجام می‌دهد. اما هیچ‌یک از این توانایی‌ها به معنای استقلالِ مطلق از خدا نیست. میان داشتنِ توانایی و بی‌نیازبودن از سرچشمهٔ هستی، تفاوتی اساسی وجود دارد. نفیِ همتاییِ خدا، نفیِ قدرت‌های مستقل و هم‌ردیف اوست، نه نفیِ اسباب و مسئولیت انسان.

چرا سوره با «أَحَد» آغاز و پایان می‌یابد؟

در آغاز سوره آمده بود: «اللَّهُ أَحَدٌ»؛ خدا یکتاست. اکنون آخرین کلمهٔ سوره نیز «أَحَدٌ» است؛ اما این بار در جمله‌ای منفی: هیچ‌کس همتای او نیست.

در جملهٔ نخست، «أحد» یگانگی ویژهٔ خدا را بیان می‌کند؛ یگانگی‌ای که دومی و همانندی برنمی‌دارد. در جملهٔ پایانی، همین واژه در فضای نفی، هر کسی را که بتوان همتای خدا فرض کرد کنار می‌زند. گویی سوره با اعلامِ یگانگی آغاز می‌شود و با نفیِ هر همتا، همان حقیقت را از جهتی دیگر استوار می‌سازد.

ترتیبِ واژه‌های آیه نیز توجه‌برانگیز است: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ». پیش از آنکه سخن با «هیچ‌کس» پایان گیرد، «برای او» و «همتا» مطرح می‌شود. این شیوهٔ بیان، توجه را به خودِ نسبتِ همتایی با خدا می‌کشاند و پایان سوره را به کلمهٔ «أحد» پیوند می‌دهد.

شناختی که نگاه انسان را دگرگون می‌کند

وقتی هیچ‌کس همتای خدا نیست، هیچ انسان، مقام یا قدرتی نیز سزاوار نیست در نگاه ما جایگاهی مطلق پیدا کند. می‌توانیم انسان‌های بزرگ را دوست بداریم، به دانش و تواناییِ آنان احترام بگذاریم و از امکانات جهان بهره ببریم؛ اما هیچ‌یک را نباید در مرتبهٔ خدا بنشانیم.

این شناخت، هم فروتنی می‌آورد و هم آرامش: فروتنی، زیرا قدرت و تواناییِ ما را بی‌نیازِ مطلق نمی‌کند؛ و آرامش، زیرا هیچ قدرتِ آفریده‌ای هم‌مرتبهٔ خدا نیست که بتواند در برابر او جایگاهی مستقل داشته باشد. اینها ثمره‌های تربیتیِ توحیدند، نه معنای لفظ‌به‌لفظِ «کفو».

پایان سوره؛ تصویری یکپارچه از توحید

اکنون چهار آیه در کنار هم معنای روشن‌تری پیدا می‌کنند: خدا احد است، یعنی یکتای بی‌همتا؛ صمد است، یعنی بی‌نیازی که همه به او نیازمندند؛ نه از او فرزندی پدید آمده و نه خود از دیگری پدید آمده است؛ و سرانجام هیچ موجودی همتای او نیست.

این جملهٔ پایانی صرفاً تکرارِ آغاز سوره نیست. آغاز سوره یگانگیِ خدا را اعلام می‌کند و پایان آن، پس از بیانِ بی‌نیازی و نفیِ هرگونه وابستگیِ نسبی، راهِ تصورِ هر هم‌ردیف و شریک را می‌بندد. بدین‌سان، سورهٔ کوتاه اخلاص، تصویری منسجم از خدایی به دست می‌دهد که همه‌چیز به او نیاز دارد و او به هیچ‌چیز نیازمند نیست.