وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و برای آنان یکسان است، چه هشدارشان بدهی و چه هشدارشان ندهی؛ ایمان نمیآورند.
سورهٔ يس / آیهٔ ۱۰
وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و برای آنان یکسان است، چه هشدارشان بدهی و چه هشدارشان ندهی؛ ایمان نمیآورند.
پس از توصیف غلها و سدهایی که راه دیدن حقیقت را بر گروهی از منکران بستهاند، قرآن نتیجهٔ این وضعیت را بهروشنی بیان میکند: برای آنان تفاوتی ندارد که پیامبر هشدارشان بدهد یا ندهد؛ در هر دو صورت ایمان نمیآورند.
«سواء» به معنای یکسانبودن است. اما این یکسانبودن به اثر هشدار بر این گروه مربوط میشود، نه به ارزش و اهمیت دعوت پیامبر. سخن دربارهٔ کسانی است که بر اثر پافشاری در انکار، دیگر آمادگی پذیرش حقیقت را ندارند. هشدار الهی به گوش آنان میرسد، اما در دلشان راه نمییابد.
این آیه در حقیقت نتیجهگیری از سه آیهٔ پیشین است. نخست، از تحقق حکم الهی دربارهٔ کسانی سخن گفته شد که ایمان نمیآورند؛ سپس وضعیت آنان با غلها، سدها و پردههایی که راه شناخت حقیقت را میبندند تصویر شد. اکنون روشن میشود که چرا هشدار پیامبر در آنان اثر نمیکند.
اما بیاثرماندن هشدار در این گروه، به معنای بیفایدهبودن دعوت پیامبران نیست. پیامبر مأمور است حقیقت را بیان کند و مردم را از سرانجام اعمالشان آگاه سازد، اما ایمانآوردن انسانها چیزی نیست که با اجبار یا تنها با شنیدن سخن تحقق یابد. پذیرش هدایت، به آمادگی درونی و واکنش خود انسان نیز وابسته است.
این بیان برای پیامبر نیز مایهٔ دلگرمی است؛ زیرا ایماننیاوردن کسانی که آگاهانه بر انکار پافشاری میکنند، لزوماً نشانهٔ کوتاهی در رساندن پیام الهی نیست.
آیهٔ بعد، در برابر این گروه، کسانی را معرفی میکند که هشدار الهی در وجودشان اثر میگذارد؛ انسانهایی که دلشان برای پذیرش حقیقت گشوده است و از پروردگار خود پروا دارند.