لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ ۖ أَفَلَا يَشْكُرُونَ
تا از میوهٔ آن بخورند؛ میوهای که دستهایشان آن را نساخته است. پس آیا شکر نمیکنند؟
لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ ۖ أَفَلَا يَشْكُرُونَ
تا از میوهٔ آن بخورند؛ میوهای که دستهایشان آن را نساخته است. پس آیا شکر نمیکنند؟
باغها و چشمهها برای آناند که انسان از ثمرهشان بهرهمند شود؛ اما در این خوانش از آیه، نکتهای فراتر از بهرهمندی مطرح است: خدا آفریدگار و صاحب حقیقی این نعمت است و خودِ میوه را دست انسان پدید نیاورده است. انسان میکارد، آبیاری میکند و محصول را برداشت میکند، ولی نه آفرینندهٔ نیروی حیات است و نه پدیدآورندهٔ نظامی که دانه را به درخت و میوه تبدیل میکند. کوشش او واقعی و ارزشمند است، اما در اصل آفرینش و تدبیر روزی، شریک مستقل خدا نیست.
ازاینرو، پرسش «آیا شکر نمیکنند؟» تنها دعوت به سپاس زبانی نیست. شکر آن است که انسان سرچشمهٔ نعمت را بشناسد، بندگی و وابستگی خود را به پروردگار بپذیرد و این شناخت را در رفتار نیز نشان دهد.