آیصراط

سورهٔ يس / آیهٔ ۸

إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ

ما بر گردن‌هایشان غل‌هایی قرار داده‌ایم که تا چانه‌هایشان بالا آمده‌اند؛ ازاین‌رو سرهایشان به اجبار بالا مانده است.

«أغلال» جمع «غُلّ» است؛ بندی که بر گردن می‌نهادند و معمولاً دست‌ها را نیز به گردن می‌بست. «أذقان» جمع «ذَقَن» به معنای چانه است و «مُقْمَحُونَ» به کسانی گفته می‌شود که سرهایشان بالا نگه داشته شده و نمی‌توانند به‌آسانی آن را پایین آورند.

تصویر آیه بسیار گویاست: انسانی که سرش به اجبار بالا مانده، نمی‌تواند به‌درستی به پیش پای خود نگاه کند و راهی را که باید بپیماید تشخیص دهد. او ظاهراً چشمانی باز دارد، اما از دیدن آنچه برای یافتن مسیر ضروری است محروم شده است.

این تصویر، وضعیت درونی کسانی را نشان می‌دهد که راه پذیرش حقیقت را بر خود بسته‌اند. آنان در برابر هدایت سر فرود نمی‌آورند و بر انکار خود پافشاری می‌کنند. نتیجهٔ این سرکشی، محروم‌شدن از بصیرتی است که انسان برای شناخت راه درست به آن نیاز دارد.

نکتهٔ مهم آن است که قرآن قرارگرفتن این غل‌ها را به خداوند نسبت می‌دهد. اما با توجه به آیهٔ پیشین، این محرومیت را نباید مجازاتی بی‌ارتباط با انتخاب‌های انسان دانست. سخن دربارهٔ کسانی است که با پیروی مداوم از گمراهی و مقاومت در برابر حق، خود را به چنین سرانجامی رسانده‌اند. در این نگاه، غل‌ها تنها کیفری جدا از رفتار آنان نیستند، بلکه جلوهٔ همان سرکشی و اسارتی‌اند که با کردار خود در جانشان پدید آورده‌اند؛ حقیقتی باطنی که این تصویر از آن پرده برمی‌دارد.

این آیه در کنار آیهٔ بعد معنای کامل‌تری پیدا می‌کند. در اینجا غل‌ها مانع پایین‌آوردن سر و دیدن راه پیش رو هستند؛ در آیهٔ بعد نیز از سدهایی سخن گفته می‌شود که پیش روی آنان و پشت سرشان قرار گرفته‌اند. مجموعهٔ این تصویرها نشان می‌دهد که چگونه انسان می‌تواند بر اثر سرکشیِ ریشه‌دار، توان تشخیص مسیر هدایت را از دست بدهد.

در این تصویر، غل تنها نشانهٔ گرفتاری نیست؛ نمادی از اسارت انسان در برابر گمراهی‌ای است که خود به آن تن داده است. کسی که می‌توانست با پذیرش حقیقت راه خود را بیابد، اکنون در بند وضعیتی گرفتار شده که نمی‌گذارد آن راه را ببیند.