در آیهٔ نخست، خداوند پناهگاه انسان را معرفی کرد: «پروردگار سپیدهدم». اکنون روشن میشود که انسان برای رهایی از چه چیزی به او پناه میبرد. تعبیر «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» دامنهای گسترده دارد و پناهجویی را به یک خطر یا دشمن معیّن محدود نمیکند.
مقصود، شرّ هر آفریدهای است که میتواند منشأ آسیب باشد؛ خواه انسان باشد، خواه جن، جانوران یا هر آفریدهٔ دیگر. گاه این آسیب از رفتار آگاهانه و نادرست پدید میآید، مانند ستم و فریب انسانها، و گاه از ناحیهٔ موجودات یا پدیدههایی که قصد دشمنی ندارند، اما میتوانند زیانی به انسان برسانند.
بااینحال، نباید از تعبیر فراگیرِ «ما خَلَقَ» چنین برداشت کرد که همهٔ آفریدگان خدا شرورند یا هر آفریدهای لزوماً شرّی با خود دارد. آیه از شرّی که ممکن است از ناحیهٔ آفریدگان پدید آید سخن میگوید، نه از شرّبودنِ تمامی مخلوقات. گستردگی این تعبیر برای آن است که هیچ نوع خطر و منشأ احتمالیِ آسیب از دایرهٔ پناهجویی بیرون نماند؛ نه اینکه شرّ به تکتک موجودات نسبت داده شود.
این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا بسیاری از آفریدهها برای زندگی انسان سودمندند و گاهی، در شرایطی خاص، میتوانند زیانآور شوند. انسان نیز اختیار و تواناییهای خود را میتواند برای یاریرساندن یا آسیبزدن به دیگران به کار گیرد. بنابراین، نباید خطر و آسیب را با اصل آفرینش یکسان گرفت. البته پرسش گستردهتر دربارهٔ جایگاه شرّ در جهان و نسبت آن با آفرینش الهی، بحثی است که این آیه بهتنهایی همهٔ ابعادش را توضیح نمیدهد.
از سوی دیگر، انسان نه همهٔ خطرها را میشناسد و نه همیشه توانایی جلوگیری از آنها را دارد. پناهبردن به پروردگارِ آفرینش، یادآور محدودیتِ آگاهی و قدرت انسان و اعتماد به خدایی است که هیچ آفریدهای بیرون از قلمرو علم و تدبیر او نیست. چنین پناهجوییای، به معنای کنارگذاشتن هوشیاری و کوشش برای پیشگیری از آسیب نیست.
پس از این بیان فراگیر، سه آیهٔ بعد از خطرهایی ویژه سخن میگویند: تاریکیِ فراگیر، دمندگان در گرهها و حسدِ زیانرسان. نامبردن از این موارد، دامنهٔ آیهٔ دوم را محدود نمیکند؛ بلکه توجه انسان را به نمونههایی از شرّ جلب میکند که ممکن است پنهان بمانند یا دستکم گرفته شوند.
در آیهٔ نخست، خداوند پناهگاه انسان را معرفی کرد: «پروردگار سپیدهدم». اکنون روشن میشود که انسان برای رهایی از چه چیزی به او پناه میبرد. تعبیر «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» دامنهای گسترده دارد و پناهجویی را به یک خطر یا دشمن معیّن محدود نمیکند.
مقصود، شرّ هر آفریدهای است که میتواند منشأ آسیب باشد؛ خواه انسان باشد، خواه جن، جانوران یا هر آفریدهٔ دیگر. گاه این آسیب از رفتار آگاهانه و نادرست پدید میآید، مانند ستم و فریب انسانها، و گاه از ناحیهٔ موجودات یا پدیدههایی که قصد دشمنی ندارند، اما میتوانند زیانی به انسان برسانند.
بااینحال، نباید از تعبیر فراگیرِ «ما خَلَقَ» چنین برداشت کرد که همهٔ آفریدگان خدا شرورند یا هر آفریدهای لزوماً شرّی با خود دارد. آیه از شرّی که ممکن است از ناحیهٔ آفریدگان پدید آید سخن میگوید، نه از شرّبودنِ تمامی مخلوقات. گستردگی این تعبیر برای آن است که هیچ نوع خطر و منشأ احتمالیِ آسیب از دایرهٔ پناهجویی بیرون نماند؛ نه اینکه شرّ به تکتک موجودات نسبت داده شود.
این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا بسیاری از آفریدهها برای زندگی انسان سودمندند و گاهی، در شرایطی خاص، میتوانند زیانآور شوند. انسان نیز اختیار و تواناییهای خود را میتواند برای یاریرساندن یا آسیبزدن به دیگران به کار گیرد. بنابراین، نباید خطر و آسیب را با اصل آفرینش یکسان گرفت. البته پرسش گستردهتر دربارهٔ جایگاه شرّ در جهان و نسبت آن با آفرینش الهی، بحثی است که این آیه بهتنهایی همهٔ ابعادش را توضیح نمیدهد.
از سوی دیگر، انسان نه همهٔ خطرها را میشناسد و نه همیشه توانایی جلوگیری از آنها را دارد. پناهبردن به پروردگارِ آفرینش، یادآور محدودیتِ آگاهی و قدرت انسان و اعتماد به خدایی است که هیچ آفریدهای بیرون از قلمرو علم و تدبیر او نیست. چنین پناهجوییای، به معنای کنارگذاشتن هوشیاری و کوشش برای پیشگیری از آسیب نیست.
پس از این بیان فراگیر، سه آیهٔ بعد از خطرهایی ویژه سخن میگویند: تاریکیِ فراگیر، دمندگان در گرهها و حسدِ زیانرسان. نامبردن از این موارد، دامنهٔ آیهٔ دوم را محدود نمیکند؛ بلکه توجه انسان را به نمونههایی از شرّ جلب میکند که ممکن است پنهان بمانند یا دستکم گرفته شوند.