قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ
گفتند: «شما جز انسانهایی مانند ما نیستید و خدای رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است؛ شما جز دروغ نمیگویید.»
قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ
گفتند: «شما جز انسانهایی مانند ما نیستید و خدای رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است؛ شما جز دروغ نمیگویید.»
مردم آن آبادی برای رد دعوت فرستادگان، به انسانبودن آنان استناد کردند. تصورشان این بود که انسان نمیتواند دریافتکنندهٔ وحی الهی باشد؛ زیرا اگر چنین امکانی وجود داشت، خود آنان نیز که انسانهایی همانند فرستادگان بودند، باید از آن برخوردار میشدند. گویی از اینکه در وجود خود نشانی از وحی نمییافتند، نتیجه میگرفتند که هیچ انسان دیگری نیز نمیتواند آن را دریافت کند.
اما یکسانبودن انسانها در اصلِ بشربودن، به معنای یکسانبودن آنان در برخورداری از وحی و مأموریت الهی نیست. اینکه کسی خود تجربهای از دریافت وحی ندارد، دلیلی بر ناممکنبودن آن برای دیگری نیست. آنان به جای بررسی دلایل رسالت، تجربهٔ محدود خود را معیار قضاوت دربارهٔ امکان وحی قرار داده بودند.
جملهٔ «وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَيْءٍ» نتیجهٔ همین طرز فکر است: خدا هیچ وحیای نازل نکرده است؛ زیرا اگر چنین کرده بود، ما نیز باید از آن آگاه میشدیم. سپس بر همین اساس، فرستادگان را به دروغگویی متهم کردند.
در این سخن، نام «رحمان» به کار رفته است. پذیرش وجود خدا و صفات کمال او، لزوماً به معنای پذیرش وحی و پیامبری نیست؛ چنانکه در برخی باورهای مشرکانه، اصل وجود خدا پذیرفته میشد، اما تدبیر جهان به موجودات دیگری نسبت داده میشد. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد: شاید مردم آن آبادی خود نام «رحمان» را بر زبان نیاورده باشند و قرآن هنگام نقل سخنشان این نام را برگزیده باشد تا رحمت و بردباری خدا را در برابر انکار آنان یادآور شود.
اشتباه بنیادین این مردم آن بود که محدودیت تجربه و شناخت خود را به محدودیت قدرت و ارادهٔ خداوند تعمیم میدادند. آنان به جای جستوجوی حقیقت، از آنچه خود تجربه نکرده بودند، نتیجه میگرفتند که چنین حقیقتی اساساً نمیتواند وجود داشته باشد.