وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ
و مردی از دورترین نقطهٔ شهر شتابان آمد و گفت: «ای قوم من، از فرستادگان پیروی کنید.»
وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ
و مردی از دورترین نقطهٔ شهر شتابان آمد و گفت: «ای قوم من، از فرستادگان پیروی کنید.»
در حالی که مردم فرستادگان الهی را به خشونت تهدید کردهاند، مردی از دورترین نقطهٔ شهر شتابان به میدان میآید تا از دعوت آنان حمایت کند. قرآن از نام، شغل و موقعیت اجتماعی او سخنی نمیگوید؛ آنچه اهمیت دارد، ایمان و رفتار او در این موقعیت دشوار است.
تأکید بر آمدن او از دورترین نقطهٔ شهر، میتواند نشانهای از آن باشد که میان او و فرستادگان هماهنگی قبلی وجود نداشته است. او از میان همان مردمی برخاسته که فرستادگان به سویشان آمدهاند؛ اما برخلاف مخالفان، حقیقت دعوت آنان را پذیرفته و برای یاریشان شتاب کرده است.
با وجود دشمنی مردم، سخنش را با تعبیر محبتآمیز «يَا قَوْمِ»؛ ای قوم من آغاز میکند. او در پی تحقیر یا دشمنی با آنان نیست، بلکه خیرشان را میخواهد. ایمان، او را نسبت به سرنوشت دیگران بیتفاوت نکرده است؛ حتی در فضای تهدید و مخالفت، برای هدایت آنان قدم پیش میگذارد.