که پروردگارم مرا آمرزیده و در شمار گرامیداشتگان قرار داده است.
آنچه مرد مؤمن آرزو داشت قومش بدانند، دو عطیهٔ الهی بود: آمرزش و گرامیداشت. او از سرانجام خود سخن میگوید، اما آن را به قدرت یا شایستگیِ مستقل خویش نسبت نمیدهد؛ همهچیز را با تعبیر محبتآمیز «پروردگارم» به لطف خدا پیوند میزند.
تعبیر «الْمُكْرَمِينَ» فراتر از برخورداری از نعمتهای معمول است و از منزلتی والا نزد خدا حکایت میکند. قرآن این وصف را دربارهٔ فرشتگان گرامی و مؤمنان بلندمرتبه نیز به کار برده است. مردی که نامش در این داستان گفته نمیشود و قومش قدر او را نشناختند، در پیشگاه پروردگار از گرامیداشتگان است؛ ارزش حقیقی انسان را داوری مردم تعیین نمیکند.
آنچه مرد مؤمن آرزو داشت قومش بدانند، دو عطیهٔ الهی بود: آمرزش و گرامیداشت. او از سرانجام خود سخن میگوید، اما آن را به قدرت یا شایستگیِ مستقل خویش نسبت نمیدهد؛ همهچیز را با تعبیر محبتآمیز «پروردگارم» به لطف خدا پیوند میزند.
تعبیر «الْمُكْرَمِينَ» فراتر از برخورداری از نعمتهای معمول است و از منزلتی والا نزد خدا حکایت میکند. قرآن این وصف را دربارهٔ فرشتگان گرامی و مؤمنان بلندمرتبه نیز به کار برده است. مردی که نامش در این داستان گفته نمیشود و قومش قدر او را نشناختند، در پیشگاه پروردگار از گرامیداشتگان است؛ ارزش حقیقی انسان را داوری مردم تعیین نمیکند.