لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی میگیرد؛ و هر یک در مداری شناورند.
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی میگیرد؛ و هر یک در مداری شناورند.
پس از بیان نشانههای خورشید و ماه، قرآن از هماهنگی آنها سخن میگوید: خورشید و ماه هرکدام مسیر و اندازهٔ مقرر خود را دارند و شب و روز نیز چنان به دنبال یکدیگر میآیند که نظم زندگی بر هم نمیریزد. «نرسیدن خورشید به ماه» در این سیاق، بیانِ برهمنخوردن نظام تدبیر آنهاست؛ نه اینکه این دو هرگز همزمان در آسمان دیده نشوند.
تعبیر «وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»؛ و هر یک در مداری شناورند تصویری زنده از حرکت سامانیافتهٔ اجرام آسمانی است. همان جهان پهناوری که در نگاه ما پر از حرکت است، در این آیات بیقانون و رها تصویر نمیشود. نظمِ پیوستهٔ آن، انسان را به شناخت قدرت و داناییِ تدبیرکنندهاش فرا میخواند. در همین عبارت کوتاه، زیبایی ادبی دیگری نیز نهفته است: حروف «كُلٌّ فِي فَلَكٍ» را اگر بدون حرکتها و فاصلهها از پایان به آغاز بخوانیم، همان ترتیب نخست به دست میآید؛ تقارنی شگفت در عبارتی که از حرکت سامانیافتهٔ اجرام آسمانی سخن میگوید.